شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني .
خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !
خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...
خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند
پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است . . . ؟![]()
ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند
پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است . . . ؟![]()
هرگز به كسی نگاه نكن وقتی قصد دروغ گفتن داری. هرگز به كسی محبت نكن وقتی قصد شكستن
توی زندگی 3 راهو دنبال كن: 1- دوست داشتن را برای یك تجربه 2- عاشق شدنو برای یك هدف 3- فراموش كردنو برای قبول واقعیت
برای عشق تمنا كن ولی خار نشو. برای عشق قبول كن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر . برای عشق وصال كن ولی فرار نكن . برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن . برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش
چه بگویم ؟ وقتی نمی دانم که چه باید گفت ...
چه بنویسم وقتی دستانم توان نوشتن ندارد .
با بغضی که راه گلویم را بسته چگونه فریاد بزنم؟
فریاد بزنم و بگویم خسته ام !
کاش بودی و این همه غم و اندوه را در چشمانم میدیدی .
کاش رویت را بر نمی گرداندی ...
کاش در چشمان من نگاه می کردی و تنهاییم را باور میکردی .
کاش می فهمیدی دنیایی از غم و غصه را در دل دارم .
و هزاران حرف نگفته بر لبانم و دریایی از اشک بر چشمانم ...
هر كسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به یاد...
کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای
این که یک مدیر حرفهای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟
سؤالها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان
پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست
جواب دادهاید یا خیر.
1-از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید.
چطور این کار را انجام میدهید؟
.
.
.
.
پاسخ: درب یخچال را باز میکنیم. زرافه را داخل یخچال میگذاریم
و سپس درب آن را میبندیم. هدف از این سؤال این است که
مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند
مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!
2-حال از شما خواسته شده یک فیل را
در یخچال قرار دهید. چه میکنید؟
.
.
.
پاسخ: آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز میکنیم و
فیل را در یخچال میگذاریم و درب آن را میبندیم؟
نه! این درست نیست!
پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز میکنیم. زرافه را
از یخچال خارج میکنیم. فیل را در یخچال میگذاریم و درب آن را
میبندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به
نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن برتصمیم گیریهای
بعدیتان فکر میکنید یا خیر.
3-شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است
که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند.
آن یک حیوان غایب کیست؟
.
.
.
.
پاسخ: یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان
غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که
حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.
اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست ندادهاید نگران نباشید،
هنوز یک سؤال دیگر مانده است.
4-باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل
هاست. شما قایق ندارید. چه میکنید؟
.
.
.
.
پاسخ: خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با
شنا کردن از آن عبور می کنید.
کروکودیلها؟ آنها الان در جلسهای هستند که شیرشاه ترتیب داده!
هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباههای
قبلی خود درس میگیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر.
از من آزرده مشو ، می روم از خانه ی تو
قبل رفتن تو بدان ، عاشق و بی تقصیرم
تو اگر خسته ای از دست دلم ، حرفی نیست
امر کن که بمیرم ، به خدا می میرم
اهل دانشگاهم
رشته ام علافيست
جيبهايم خالي ست
پدري دارم حسرتش يك شب خواب!
دوستاني همه از دم ناباب
و خدايي
كه مرا كرده جواب.
اهل دانشگاهم
قبلهام استاد است
جانمازم نمره!
خوب ميفهمم سهم آينده من بيكاريست
من نميدانم كه چرا ميگويند
مرد تاجر خوب است
و مهندس بيكار
وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست!
((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد))
بايد از آدم دانا ترسيد!
بايد از قيمت دانش ناليد.
اندیشه کن
در زمان دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کاری انجام دهد
این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعت ها به تکه سنگ مرمری
که در حیاط کلیسا قرار داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور می کرد
و پسرک را دید که به تکه سنگی خیره شده از اطرافیان در مورد این پسرک سوال کرد به او گفتند : که او
چهار ماه است که هر روز به حیاط کلیسا می اید و به این تکه سنگ بزرگ خیره می شود و هیچ نمی گوید
شاهزاده دلش برای پسرک سوخت کنارش امد و اهسته به او گفت : جوان به جای بیکار ماندن و زل زدن به
این تخته سنگ بهتر است برای خود کاری دست و پا کنی و اینده خود را بسازی پسرک در مقابل نگاه حیرت
زده شاهزاده مصمم و جدی به سوی او بر گشت و در چشمانش خیره شد ومحکم ومتین پاسخ داد : من همین
الان هم در حال کار کردن هستم و بعد دوباره به تخته سنگ خیره شد شاهزاده از جا بلند شد و رفت چند سال
بعد به او خبر دادند که ان پسرک از ان تخته سنگ یک مجسمه با شکوه ساخته مجسمه ای که هنوز هم یکی
از شاهکار های مجسمه ساز ی دنیا به شمار می رود نام ان پسر میکل انژ بود