چرا گرفته دلت مثل انكه تنهایی

چه قدر هم تنها

خیال میكنم

دچار ان رگ پنهان رنگها هستی

دچار یعنی عاشق و فكر كن كه چه تنهاست اگر كه ماهی كوچك دچارابی دریای بیكران باشد.

چه فكر نازك غمناكی...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این روزها  آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست
که رخت های دلتنگیم را
فرصتی برای خشک شدن نیست

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مثل سیب سرخ قصه ها
عشق را
از میان
دو نیمه می کنیم
نیمه‌ای از آن برای تو
نیمه‌ی دگر برای من
بعد ...
نیمه ها هم از میان ، دو پاره می شوند
پاره‌ ای از آن برای روح
پاره‌ی دگر برای تن ...

“حسین منزوی"

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: آرامش، امید و صداقت.

سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند: رؤیا ها ، موفقیت و شانس .

سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ماهی ها چقدر اشتباه میکنند ......

قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟؟؟؟

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

و گلي تازه به دنيا آمد

خار خنديد و به گل گفت : سلام و جوابي نشنيد....

خار رنجيد ولي هيچ نگفت

ساعتي چند گذشت ، گل چه زيبا شده بود

دست بي رحمي آمد نزديك ، گل سراسيمه ز وحشت افسرد

ليك آن خار در آن دست خليد

و گل از مرگ رهيد

صبح فردا كه رسيد خار با شبنمي از خواب پريد

گل صميمانه به او گفت : سلام....

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن
اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خندیدن، خوب است قهقهه، عالی است گریستن، آدم را آرام می کنداما…...لعنت بر بغض

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گرچه ای دوست غرور دلت احساس مرا درک نکرد، آفرین بر غم عشقت که مرا ترک نکرد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شبی نیست که آهم به ثریا نرسد / از چشم ترم آب به دریا نرسد / میمیرم از این غصه که آیا روزی / دیدار به دیدار رسد یا نرسد 

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

روزگار چون گرگ پیری پر بلاست / طعمه اش واماندگان از گله هاست

دوری از یاران مکن ای باوفا / گرگ دوران در کف این لحظه هاست . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دل ز تن بردی و در جانی هنوز / دردها دارم تو درمانی هنوز

ملک دل کردی خراب از تیغ ناز / اندر این ویرانه سالاری هنوز . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نه چتر با خود داشتی
نه روزنامه
نه چمدان
عاشقت شدم!
از کجا باید می‌فهمیدم مسافری؟

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گر تو یارم نشوی آخر خرداد من است / فکر بی تو شدنم دشمن بنیاد من است 

تا زمانی که تو شیرینی و دوری ز دلم / رنگ خون بر جگر این دل فرهاد من است . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نگاه کن! آن دور دستها ... یکی تنها به انتظار ایستاده
لبخندی عاشقانه را !
دستی برایش تکان بده
تا بشکند حصار سنگی تنهایی اش!

 

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ويليام شکسپير : چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش !

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق عینک سبزی است که با ان انسان کاه را یونجه میبیند.     مارک تواین

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگیست ،ور نه با یک استخوان صد سگ رفیقت میشوند.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سکوت میکنم سکوت رضایت نیست حجمی بزرگ از فریاد است که بستری برای حضور نیافته.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

لحظه ها خاطره اند...زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ازدواج سه دوره است در شش ماه اول  مرد میگوید و زن میشنود در شش ماه دوم زن میگوید و مرد میشنود در بقیه ی عمر هر دو میگویند و همسایه ها میشنوند.

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آرامتر سکوت کن صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد.

 

 اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد

 

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

 
 
 

انگار ولگرد شده بودم به جستجوي نشاني ات به تمام جهان سر زدم اما نبودي به دور رفتم حتي به سرزمين خوشبختي در افسانه هاي پدربزرگ كه حقيقت نداشت هيچ كس نبود انگار تو هم ولگرد شده بودي

 

 

آلبرت انيشتين ،پدر علم رياضي، گفته:

زن و رياضي از يك نظر درست شبيه به هم هستند: چون هيچ كدامشان را به آساني نمي توان درك كرد!!!!!!!!!!

 

 

 

آیا می خواهی فلسفه نگاهم را بدانی؟فلسفه ای پوچ و بی معنا, بدون دریغ فلسفه ایی که حتی فکر کردن به آن هم مصور نخواهد شد.نگاهم را به درون خالیم دوخته ام نگاهی بی فرجام!من این بار نگاه کردم اما تو لبخند نزدی.شاید نگاهم خالی بود, بی هیچ , بی معنا شاید نگاهم صدایی نداشت که تو نشنیدی!باید بلند بلند نگاه کنم, بی هیچ تردیدی!لبخندت را می شناسم گرچه تهی شده ست!بی تو می مانم! تا ابد به انتظارت!وقت تمام شدنیست! بیاندیش!کاش بودی و می دانستی!کاش توجه نگاهم را نمی شکستی....آری بلند شو و به من لبخند بزن,شاید تصویر نگاهم کمرنگ است رنگ ببخش, نقاشیش کن!من تو را می خوانم من با تو می مانم هرچند تو رفتنی هستی....

 

 

آرزو دارم زندگی ام ، اشکی باشد و لبخندی
اشکی که دلم را صفا بخشد و اسرار و پیچیدگی های حیات را به من بیاموزد ؛
اشکی که با آن شریک اندوه دل سوختگان گردم ؛
و لبخندی که سرآغاز سرور و شادمانی ام باشد

 

 

 

من در آستان چشمان تو

دلم را و تمام دلم را باختم

بی آنکه تو بدانی وچه حقیرانه و مبهوت

به چشمانت خیره شدم شاید راز نگاه گنگم

را بفهمی اما افسوس...

حالا که گاه گاهی فرسنگ ها از من دور می شوی

چه ملتمسانه

دیدارت را آرزو می کنم

 

 

من صبورم اما...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

من صبورم اما . . .

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را،از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .

من صبورم اما . . .

آه . . . این بغض گران صبر نمی داند چیست