نا له پنداشت که در سینه ی ما جا تنگ است
رفت و برگشت سراسیمه که دنیا تنگ است

مپندار که از یاد تو را خواهم برد من بدون تو به یک پلک زدن خواهم مرد

زیراین سقف کبودزیراین شعله سنگین سکوت اگراز یادتویادی نکنم میمیرم


بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

 

همچون باران باش، رنج جدا شدن از آسمان را

در سبز کردن زندگی جبران بکن...

 

 دل فروشان دل به بازار رفاقت میبریم

هرچه داریم میفروشیم و رفاقت میخریم

 

... تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را (امام علی علیه السلام)


پیامبر اکرم (ص) می فرماید:چشمی که هیچ گاه نمی گرید ...از سختی دل است/ سختی دل...از بسیاری گناه است /بسیاری گناه...از بسیاری آرزوهاست /بسیاری آرزوها...از فراموشی مرگ است /فرامشی مرگ...از دل بستن به مال دنیاست ...دل بستن به مال دنیاسر چشمه ی تمام خطاهاست


بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می کوبد رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست ، زنده باش . . .
   


 در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز، چه توان كرد كه سعي من ودل باطل بود.

 

 حسرتى گربه دلم هست همان دوري توست،
من پرستوى خزان ديده و خاموش توام



 اى كاش خدا از تو بگيرد
هر آنچه كه خدا را از تو مى گيرد.

 

هر که را دیدیم از مجنون و عشقش قصه گفت / کاش می گفتند در این ره، چه بر لیلا گذشت . ..

. . .
تو دنیا از ۳ آهنگ خوشم نمیاد بشنوم ! صدای کودکی را از بی مادری ، صدای مجرمی را از بی گناهی ، صدای عاشقی را از جدایی

 

زندگی را تو بساز، نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف. زندگی یعنی جنگ تو بجنگ، زندگی یعنی عشق، تو بدان عشق بورز. آسمانی فکر کن و زمینی زندگی کن این یعنی سعادت و بدان هر جا محبت باشد خداوند هم هست

 

روزهای دور از تو را هرگز نخواهم شمرد ،

 تا همیشه بگویم همین دیروز بود

 

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

 او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز

 

من گمان میکردم "رفتنت ممکن نیست

 رفتنت ممکن شد:باورش ممکن نیست

تو نمیدانی نه که چه دردی دارد

 خلاء جای تورا حس کردن

و همین درد همه جان مرا میکاهد

تو نمیدانی نه.....

 

کاش آن لحظه که تقديم تو شد ، همه هستي من ، مي سپردم که مراقب باشي ، جنس اين جام بلور است ، و پر از عشقو غرور ، گربازيچه شود مي شکند.

 

گاهی باید کم باشی تا کمبودت احساس شه،نه اینکه نباشی تا نبودنت عادت شه

 

تو مپندار که از یاد تورا خواهم برد،من بدون تو به یک پلک زدن خواهم مرد.

 

 سراغم را نمیگیری چه شد افتادم از چشمت؟منم فانوس لبخندت غرورت،گریه ات، چشمت.اسیرم،.خسته.ام، از زندگی سیرم مرا دریاب بی تو میمیرم.

 

میدونید فرق آموزگار با روزگار چیه؟ آموزگار اول درس می ده بعد امتحان میگیره ولی روزگار اول امتحان میگیره بعد درس میده

غضنفر میره بالای درخت چنار میگن چی کار میکنی؟ میگه دارم توت می خورم میگن الاغ اون درخت چناره!میگه الاغ خودتی توت تو جیبمه

 

ریاضیات عشق

یک مرد زیرک یک زن زیرک=روابط عاشقانه

یک مرد زیرک یک زن ابله=ماجرای جنسی

یک مرد ابله یک زن زیرک=ازدواج

یک مرد ابله یک زن ابله=آبستنی

 

میدونی شباهت یه دختر خوب با دایناسور چیه؟

اینکه نسل هر دو منقرض شده

میدونی شباهت یه پسر خوب با پری دریایی چیه؟

نبوده و نیست و وجود نداشته همش افسانست

 

دعای خانم ها: خدایا به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم، صبر بده تا تحملش کنم، اما قدرت نده که میزنم لهش میکنما!

 

 يارو ميره سمعک بخره، فروشنده ميگه: همه جورشو داريم، 1000 تومني تا 1000000 تومني.
يارو ميگه: 1000 تومني اش چه جوري کار ميکنه؟
فروشنده ميگه: اين اصلا کار نميکنه فقط چيزي که هست وقتي مردم اينو ميبينن، بلندتر حرف ميزن

 

 به غضنفر میگن: چی شد مامانت مرد ؟
میگه: رفت پشته بوم رخت پهن کنه افتاد...
میگن افتاد مرد ؟ میگه: نه بابا افتاد رو کولر ، کولر شکـ.ست افتاد.
بهش میگن اون موقع مرد؟؟
میگه:نه آقا جان،بعد افتاد رو تراس ، تراس خراب شد.
میگن:خوب این دفعه مرد ؟ غضنفر میگه: نه بعد افتاد رو سقف گاراژ، سقف خراب شد!
بهش میگن:حتماً ایندفعه مرد ؟
میگه:بازم نمرد، دیدیم داره کُلّ خونه خراب میشه، با تفنگ زدیمش

 

 

پسره غضنفر به باباش میگه:بابا پنکه سقفیمون خراب شده.پدره میگه:وقتی 20 نفری میخوابید زیرش میخواید خراب نشه!!!

 

غضنفر میره مزرعه میخره 3سانتی متر در 10 کیلو متر

میگن این چه زمینیه چی می خوای بکاری؟

میگه به امید خدا ماکارونی

 

یارو میره خاستگاری،دختره سیبیل داشته.بهش میگه چرا سیبیل داری؟دختره میزنه زیر گریه،یارو می خواد دلداری بده میگه:مرد که گریه نمی کنه    

                          

بزرگترین نفرین آن است که همه چیز را تجربه کنی.

ز مرگم هیچ نمیترسم از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بوسد

هر کسی بوسه ستاند ز لب یار کسی بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند

شمع  می سوزد و پروانه به دورش نگران    ما که می سوزیم و پروانه نداریم چه کنیم

دریای بیکران باشی یا گودال آبی کوچک فرق نمیکند زلال باشی آسمان در تو پیداست.

زمان غارتگر عجیبیست همه چیز را از بین میبرد جز حس دوست داشتن.

گناهی که پشیمانی بیاورد بهتر از عبادتی است که غرو ر بیاورد.

 در قرض دادن به دوستان احتیاط کن مبادا هر دو را از دست بدهی

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد  دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

بر نیاید این دو کار از این دو فرد، مردی ز نامرد و نامردی ز مرد.

 

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چند ماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لورای عزيز، متأسفانه ديگر نمیتوانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام!!!
و می دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم.
مرا ببخش و عکسی که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت
.
.
.
.
دختر جوان رنجيـده خاطراز رفتار مرد، از همه همکاران و دوستانش مي خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به او قرض بدهند ... او همه آن عکس ها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بي وفايش، در يک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند ، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جداکن و بقيه را به من برگردان !!!!

 

 

کشيشى يک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسيده بود که فکرى در مورد شغل آينده‌اش بکند . پسر هم مثل تقريباً بقيه هم‌سن و سالانش واقعاً نمي‌دانست که چه چيزى از زندگى مي‌خواهد و ظاهراً خيلى هم اين موضوع برايش اهميت نداشت .

يک روز که پسر به مدرسه رفته بود ، پدرش تصميم گرفت آزمايشى براى او ترتيب دهد . به اتاق پسرش رفت و سه چيز را روى ميز او قرار داد : يک کتاب مقدس، يک سکه طلا و يک بطرى مشروب .
 
کشيش پيش خود گفت : « من پشت در پنهان مي‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بيايد . آنگاه خواهم ديد کداميک از اين سه چيز را از روى ميز بر مي‌دارد . اگر کتاب مقدس را بردارد معنيش اين است که مثل خودم کشيش خواهد شد که اين خيلى عاليست . اگر سکه را بردارد يعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نيست . امّا اگر بطرى مشروب را بردارد يعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوري خواهد شد که جاى شرمسارى دارد .»


مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت . در خانه را باز کرد و در حالى که سوت مي‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و يک راست راهى اتاقش شد . کيفش را روى تخت انداخت و در حالى که مي‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشياء روى ميز افتاد . با کنجکاوى به ميز نزديک شد و آن‌ها را از نظر گذراند .
 
کارى که نهايتاً کرد اين بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زير بغل زد . سکه طلا را توى جيبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و يک جرعه بزرگ از آن خورد . . .
 
کشيش که از پشت در ناظر اين ماجرا بود زير لب گفت : « خداى من! چه فاجعه بزرگي ! پسرم سياستمدار خواهد شد !  »

 

 

يك فيلسوف مى گويد:

‌وقتي من به دنيا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود يعني سنش ۳۰ برابر من بود

ووقتي من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شديعني ۱۶ برابر من

ووقتي من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد يعني ۱۱ برابر من

ووقتي من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد يعني ۷ برابر من

ووقتي من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد يعني ۴ برابر من

ووقتي من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد يعني ۳ برابر من

ووقتي من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد يعني ۲ برابر من

مي ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم!!!

 

وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست

وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست

ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست

کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست

گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست

 

 

لا لا      لا لا

بخواب دنیا خسیسه

واسه کمتر کسی خوب می نویسه

یکی لبهاش همیشه غرق خنده اس

یکی پلکاش تو خوابم خیس خیس

 

 

شب که می شود

نبودن هایت را زیر بالشم می گذارم

و شجاعت خود را زیر سوال می برم ...

دوام می آورم تا فردا ؟؟؟

 

 

هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا و دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند