در جوانی غصه خوردم کسی یادم نکرد
درقفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد
آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد
آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

نگاهم کن
که من محتاج آن چشمان دلتنگم
بگو با من دوباره راز هستی را که من بی تو
به یک دنیا شقایق دل نمی بندم
دلم تنگ است این شب ها یقین دارم که می دانی...
صدای غربت تن را از احساسم تو می خوانی
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۹ ساعت 13:18 توسط mahsa
|